روزی که آسمان به جای باران، زهر را بر کوچه های حلبچه باراند و هزاران روح بی گناه را در یک لحظه قربانی درندگی فاشیسم کرد.
حلبچه، شهری بود که می خواستند خاموش بمیرد، اما فریاد خفهشدهی کودکانش، زنگ بیداری برای وجدان خفتهی جهان شد. بوی سیب، که نماد زندگی بود، برای همیشه در خاطره ما با بوی مرگ و وداع درآمیخت.
اما امروز، در سالگرد این فاجعه، ما تنها برای گریه و سوگواری یاد نمی کنیم. حلبچه به ما آموخت که حتی در دل بزرگترین ویرانی ها، بذر زندگی دوباره جوانه می زند. شهری که قرار بود گورستانی بزرگ شود، امروز با قدرت مردمش و با ارادهی ماندن، دوباره به کانون زندگی، شعر و خلاقیت تبدیل شده است.
وظیفهی ما به عنوان مردم کُرد این است که یاد حلبچه را همیشه زنده نگه داریم.
همچنین، باید قوی تر شویم تا تاریخ هرگز بر تن ما تکرار نشود.
باید تلاش کنیم تا آلام حلبچه درسی برای نسل های آینده باشد، که قدر و بهای آزادی چقدر سنگین است.
در پایان، سر تعظیم و احترام در برابر شهدای حلبچه فرود میآوریم. روانشان شاد و یادشان همیشه در دل های ما زنده باد.

نظر شما