پشت‌پرده‌ی یک انگاره‌سازی؛ واکاوی راهبردی ادعای تسلیحاتی واشنگتن علیه کردها/ محمد هادیفر

سرویس عراق و اقلیم کردستان- در پی تکرار اتهامات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، علیه نیروهای کُرد مبنی بر اختفای تسلیحات نظامی، این یادداشت با رویکردی انتقادی و با بهره‌گیری از داده‌های میدانی و تاریخی، این ادعا را بخشی از یک راهبردِ پیچیده‌ی رسانه‌ای-امنیتی ارزیابی می‌کند. نوشتارِ حاضر، ضمن واکاویِ تضادِ گفتمانِ تحقیرآمیزِ واشنگتن با پیشینه تاریخیِ مقاومتِ کُردها، به بررسی شکافِ عمیق میان حاکمیت حزبی در اقلیم کردستان و اراده‌ی عمومی مردم می‌پردازد و استدلال می‌کند که این اتهام‌زنی‌ها، پوششی برای مدیریت تنش‌های منطقه‌ای و لاپوشانیِ خلأهایِ ساختاری در نظام حکمرانی اقلیم است.

کردپرس

دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا در جریان جنگ ۳۸ روزه مکرراً با ادبیات سخیف و مختلف کردها را به اسلحه دزدی و یا مخفی سازی متهم کرد. پرگوییِ اخیرِ رئیس‌جمهورِ ایالات متحده در خصوصِ «سرقتِ سلاح» توسط کردها، بیش از آنکه برآمده از یک واقعیتِ میدانیِ ایزوله باشد، نشان‌دهنده‌ی ابتلاء به نوعی «مالیخولیایِ سیاسی» و شهوتِ سخنرانی در فضایِ عمومی است که در آن، جایگاهِ ریاست‌جمهوری به مجرایی برای تکرارِ دیالوگ‌های دیکته‌شده از سویِ نهادهایِ امنیتی تبدیل شده است. زبانِ بدن و نحوه‌ی بیانِ او، به‌وضوح از «روخوانیِ اوراق» حکایت دارد؛ رویکردی که در ادبیاتِ علومِ ارتباطات، مصداقِ بارزِ «پروپاگاندایِ هدایت‌شده» برایِ پیشبردِ اهدافِ تاکتیکیِ کاخ سفید است. در مقابلِ این سبکِ سیاست‌ورزی که ریشه در تاریخِ دویست‌ساله‌ی «کابوی‌مسلکِ» مبتنی بر خشونت و سلطه دارد، تاریخِ پنج‌هزارساله‌ی کُردها با جوهرِ فتوت، جوانمردی و استقامت نگاشته شده است؛ تضادی که نه تنها در حوزه‌ی اخلاق، بلکه در پارادایم‌های تمدنی، مرزِ میانِ «اصالت» و «مصلحتِ ابزاری» را به وضوح ترسیم می‌کند. این سبکِ رفتاریِ «کابویِ جنتلمنِ کاخ سفید»، در واقع تلاشِ مذبوحانه‌ای است برای تقلیلِ یک ملتِ ریشه‌دار به «مزدورانی که تنها با پول می‌جنگند»، تا بدین‌وسیله ناکامی‌هایِ راهبردیِ واشنگتن در غربِ آسیا، به گردنِ متحدانِ محلی انداخته شود.

اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر انتساب صفات غیرحرفه‌ای و مزدورانه به کُردها، برآمده از یک نگاه تقلیل‌گرایانه و نئوکالونیالیستی است که با تاریخ پنج هزار ساله و حافظه جمعی این قوم در تعارض مطلق قرار دارد. تقلیل کنشگری نظامی کُردها به «جنگیدن در ازای پول»، نادیده گرفتن عامدانه یک سنت تاریخی از مبارزات اصیل است که در آن، رزمندگان کُرد در برهه‌های مختلف، نه‌تنها به مثابه مزدور عمل نکرده‌اند، بلکه همواره بار اصلی مقاومت در برابر استعمار و استبداد را بر دوش کشیده‌اند. از قیام شیخ محمود حفید در برابر قیمومیت بریتانیا، تا مبارزات شیخ سعید پیران در برابر سیاست‌های همسان‌سازیِ آمرانه، همگی گواهی می‌دهند که انگیزه کُردها در طول تاریخ، نه سودایِ مالی، بلکه صیانت از هویت و اراده‌ی جمعی بوده است. این تبارِ تاریخیِ مبارزاتی، حتی در دورانِ سیاه حکمرانی حزب بعث و مبارزاتِ چریکی و ساختارمندِ پیش از سال ۲۰۰۳ نیز با هزینه‌های سنگین انسانی و آوارگی‌های میلیونی همراه بود؛ دورانی که در آن، پیکارِ کُردها علیه دیکتاتوری صدام، فراتر از هرگونه قراردادِ مالی، پیوندی عمیق با آرمانِ «حق تعیین سرنوشت» داشت و در این مسیر، هم زنان و هم مردان کُرد با روایتی قهرمانانه، ایستادگی در برابر سیاست‌های نسل‌کشی را به الگویی برای مطالعات مقاومت تبدیل کردند.

این گسستِ ادراکی زمانی آشکارتر می‌شود که به کارنامه مبارزاتی کردها در دهه اخیر علیه داعش بنگریم؛ نبرد کردهای عراق و سوریه علیه داعش و بویژه حماسه کوبانی به عنوان یک نبردِ «هستی‌شناختی» برای بقایِ تمدن و ارزش‌های دموکراتیک در برابرِ بربریتِ سلفی به جهانیان معرفی شد. در این کارزار، نقش برجسته زنان رزمنده کُرد که با ایدئولوژیِ دفاع از حریمِ انسانی به میدان آمدند، به روشنی بطلان ادعای «مزدوری» را به اثبات رساند.

هراسِ اصلیِ ناظرانِ منطقه، «توالیِ تکرار»ِ این واژگان است که در رسانه‌های جهانی، تصویری ناموجه و مخدوش از جامعه کُرد ترسیم می‌کند؛ تصویری که زدودنِ آن از اذهانِ افکارِ عمومیِ جهانی، فرآیندی پیچیده و فرساینده خواهد بود. در این میان، یک خطایِ استراتژیکِ خطرناک در حالِ وقوع است: هم‌سان‌انگاریِ «مردم» با «رهبرانِ احزاب». نویسندگانِ متن‌هایِ ترامپ، به‌عمد یا از سرِ ناآگاهی، میانِ بدنه اجتماعیِ کُرد که در طولِ تاریخ برای آزادی و کرامت انسانی هزینه داده است، و رهبرانِ احزابی که اکنون درگیرِ بازی‌هایِ بقایِ سیاسی هستند، تفکیک قائل نمی‌شوند. این «بی‌دقتیِ سیاسی» عمدی یا سهوی عملاً باعث می‌شود تا «جامعه کُرد» به عنوانِ هدفِ نهاییِ این پروپاگاندا، زیرِ بارِ روانیِ اتهاماتِ یک قدرتِ جهانی قرار گیرد، حال آنکه فاصله میانِ حاکمیتِ حزبی در اقلیم و اراده‌ی عمومیِ مردم، شکافی عمیق و غیرقابلِ انکار است.

با عبور از این لایه‌ی گفتمانی و ورود به واقعیت‌هایِ میدانی، باید اذعان کرد که «ارسالِ سلاح» واقعیت دارد، اما «ماهیتِ ماجرا» کاملاً متفاوت از روایتِ ترامپ است. اطلاعاتِ میدانی تأیید می‌کند که بخشِ قابل‌توجهی از این تسلیحات، توسط شبکه‌هایِ نفوذِ برخی از رهبرانِ احزابِ کردی دپو شده است. بخشی از این تسلیحات، در راستایِ معادلاتِ منطقه‌ای و با هماهنگی‌هایِ غیررسمی به داخلِ ایران ارسال شده و بخشِ دیگر، بنا به اظهاراتِ برخی فرماندهانِ نظامیِ اربیل، در انبارهایِ مخفی نگهداری می‌شود تا در «موقعیتِ مقتضی» و بنا به «سفارش‌هایِ پنهانی» به‌کار گرفته شود. این «دپویِ استراتژیک»، در حقیقت کنشی است برای ایجادِ یک «سپرِ دفاعی» در برابرِ تهدیداتِ احتمالی و حفظِ توازنِ قدرت در شرایطی که رهبرانِ حزبی، خود را در معرضِ هجمه‌هایِ امنیتی می‌بینند.

به نظر می‌رسد واشنگتن با ایجادِ فضایی از «واگراییِ ظاهری» میان خود و رهبرانِ کُرد، می‌کوشد تا با القایِ گسستِ استراتژیک، از فشارِ متقابل بر این رهبران بکاهد؛ راهبردی که به آن‌ها فرصت می‌دهد تا در سایه‌ی این «سیاستِ خاکستری»، اهدافِ بلندمدتِ ایالات متحده را با ظرافت و پیچیدگیِ بیشتری در منطقه پیش ببرند.

در نهایت، این وضعیتِ اسفناک، ناشی از بحرانِ عمیقِ مشروعیت در اقلیمِ کردستان است؛ حاکمیتی که بیش از دو سال است در غیابِ پارلمان و نهادهایِ قانونیِ ناظر، همچنان به صورتِ ملوک‌الطوایفی اداره می‌شود. فقدانِ هویتِ قانونی و نهادهایِ منتخب، دستِ رهبرانِ حزبی را بسته است تا نتوانند از حقوقِ شهروندانِ خود در برابرِ بغداد دفاع کنند و اکنون، همین ضعفِ ساختاری، آنان را به «اهرمِ فشار» یا «بزِ قربانی» در دستِ سیاست‌مدارانِ آمریکایی تبدیل کرده است. یادداشتِ حاضر بر این نکته تأکید دارد که آنچه ترامپ به عنوان «سرقتِ سلاح» به ملتِ کُرد نسبت می‌دهد، در واقع «رمزگشایی از بن‌بستِ حاکمیتیِ اقلیم» است؛ رهبرانِ احزاب، به جای تکیه بر «اراده‌ی ملی» و «قانون»، در حصارِ پروپاگاندایِ یک قدرتِ خارجی گرفتار شده‌اند و هزینه‌ی حیثیتیِ این گرفتاری، بر دوشِ تاریخ و هویتِ جامعه کُرد سنگینی می‌کند.

کد مطلب 2795640

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha